توقف ممنوع
منوی وبلاگ

زندگي اش را
او به گرداگرد آويزان پلي پيچاند
پيچك وحشي.
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
لبخند خدا
هوای تو
ترانه علیدوستی
دست نوشته های بی قراری
بهار اشعار
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
مصطفي ملكيان
صادق هدايت
محسن نامجو
سيدعلي صالحي
حسين پناهي
کانون فلسفه و حكمت
انجمن حمايت از كودكان كار
كانون ادبيات ايران
فلسفه ي ذهن
خوابگرد
قالب بلگفا
طراح قالب


جانا چه گویم شرح فراقت ..... اشکی و صدنم آهی و صد آه
از دست زاهد کردیم توبه ............ وز فعل عابد استغفرالله
استغفرالله
استغفرالله
ما را به رندی افسانه کردند ...... پیران جاهل شیخان گمراه
نوشته شده توسط سرخ ِ آبی در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |
دلم گرفته است

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
نوشته شده توسط سرخ ِ آبی در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |
تولد وبلاگ
۸۶/۱۰/۲۰
بعد از خوردن غذایی مفصل در هوایی برفی خنده کنان راه دانشکده تا میدان صنعت را پیمودیم، از سمت چپ خیابان می رفتیم، جشنی برپا بود انگار به مناسبت پایان امتحانات و آسودگی نسبی ای که تا چهار ماه بعد داشتیم. من هم بالاجبار لباس لبخند را بر تن غصه کرده و به یاد آن هجمه ی شور که امیدواربه امتدادش بودم سعی بر راندن غم داشته و تلاش های زیاد دیدگاههای رواقی- که تا چند ساعت پیش مرورشان ضروری می نمود– بود که به بدن توان بازی کردن نقش آسودگی را می بخشید.
۸۷/۱۰/۲۰
با این حجم خستگی بازهم به دانشکده ی خالی ِ بی استاد و بی مسئول مراجعه می کنم. تحقیقی نیمه کاره که قرار بود پیش از این آماده شود دردسر ساز شده و برای مهلت گرفتن، مراجعه به این جهان مردگان بایدی بود.
این بار هم نه خبری از استاد هست و نه از مسئول آموزش که هماهنگیهای بین اساتید ودانشجو به عهده ی حضورهمیشه غایب اوست.
در هوایی بارانی راه دانشکده تا میدان صنعت را می پیمایم، تنها، بسیار خسته، بدون حضور دوستانی که مجبور به بازی تکرای لبخند در مقابلشان باشم. محکم تر از قبل قدم بر می دارم. در سمت راست خیابان هستم به آن سو نگاهی انداخته وبه ناگاه یاد آن روز برفی می افتم، همین راه، همین افکار ...
تازه متوجه می شوم درست یکسال گذشته و امروزهم بیست بهمن است، روزی که بلافاصله پس از رسیدن به خانه وبلاگ آغاز شد. روزی که احتمال کمتر دیدنت میرفت اما هرگز ندیدنت هرگز.
در فاصله ی این یک سال آنقدر تغییر کرده ام که عجیب نیست تعجب بسیارم از تفکرو دلمشغولی ای یکسان،امسال هم درست مثل پارسال در طول راه فقط به تو می اندیشیدم.
تو رفتی اما علاقه نرفت. هرگز این میلاد را فراموش نخواهم کرد: یک سالگی فراق مبارک.
نوشته شده توسط سرخ ِ آبی در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت | لینک ثابت |
گر من از سرزنش مدعيان انديشم
شيوه مستی و رندی نرود از پيشم
زهد رندان نوآموخته راهی بدهيست
من که بدنام جهانم چه صلاح انديشم
شاه شوريده سران خوان من بیسامان را
زان که در کم خردی از همه عالم بيشم
بر جبين نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکيشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا در اين خرقه ندانی که چه نادرويشم
شعر خونبار من ای باد بدان يار رسان
که ز مژگان سيه بر رگ جان زد نيشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارف وقت خويشم
نوشته شده توسط سرخ ِ آبی در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت | لینک ثابت |
علاقه ی اخلاقی!
ای درد توام درمان در بستر ناکامي
ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
ای خاطره ات پونز نوک تیز ته کفشم
این سندل رسوایی اين سندل رسوايي
چه قدر سخته علاقه:
وقتي ميخواي تمام اخلاقيات رو رعايت كني.
وقتي انقدر به خوبي و بدي كارات مي انديشي كه مي ترسي دچار وسواس فكري شده باشي.
وقتي همه ي قوانين نوشته و نانوشته، با محبتت به مخالفت بر ميخيزند .
وقتي خودت خودتو زير تيغ سانسور نابود مي كني.
وقتي حتي تو ذهنت هم نمي دوني چه جوري ديدنش برات ممكنه.
وقتي فاصله انقدر بينتون زياده كه حتي بخودت اجازه ی آرزوي دركنارش بودنو نمیدی.
وقتي به دو طرفه بودن اين احساس شك داري.
وقتي حس مي كني توهم دامنگير ذهنت شده.
وقتي اطرافيان با معرفي موارد اكازيون! مي خوان كه هرچه زودتر سر و سامون! بگيري.
وقتي شرايط طوريه كه هر كاري كني اشتباهه.
نوشته شده توسط سرخ ِ آبی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ساعت | لینک ثابت |
هنوزهم
دوست داشتني ترين
مرد دنيايي
نوشته شده توسط سرخ ِ آبی در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 ساعت | لینک ثابت |
تو بخوان اين را، تنها تو بخوان!
پس از سفرهای بسیار
و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
برآنم که در كنار تو لنگر افكنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سكان رها كنم
به خلوت لنگرگاهت درآیم
و در كنارت پهلو گیرم
آغوشت را باز یابم
استواری امن زمین را
زیر پای خویش
(مارگوت بیکل)
نوشته شده توسط سرخ ِ آبی در شنبه چهارم آبان 1387 ساعت | لینک ثابت |
